وقتی شهرها می‌لرزند و ساختمان‌ها می‌ریزند
یک جبهه دیگر شروع به کار می‌کند…
سربازانی که نه اسلحه جنگی دارند، نه سنگر و نه توقع. آنان باوجدان و شرفشان
فقط زمان را از تقدیر می‌دزدند تا زندگی‌ها را نگه دارند.
و در راهروهایی که پایان ندارند،
آنان فقط و فقط برای یک ضربان و نفس، می‌جنگند. این جبهه ها معمولا دیده نمی‌شود اما حقیقتا با سربازانشان وجود دارند.