معاونینی که مدیریت میکنند …!
یادداشت:جوادحشمتی شیروان
انشالله نداشته باشیم در ادارات و سازمانها مدیرانی که فقط عنوان مدیریت را یدک میکشند، اما این معاون است که مدیریت میکند
یکی از آسیبهای جدی و مزمن در برخی ادارات و سازمانها، شکلگیری “مدیریت دوگانه و پنهان” است؛ وضعیتی که در آن، مدیر در ظاهر نفر اول مجموعه است، اما در عمل این معاون است که تصمیم میگیرد، دستور میدهد، تعیینتکلیف میکند و حرف آخر را میزند.
یکی از آسیبهای جدی و مزمن در برخی ادارات و سازمانها، شکلگیری “مدیریت دوگانه و پنهان” است؛ وضعیتی که در آن، مدیر در ظاهر نفر اول مجموعه است، اما در عمل این معاون است که تصمیم میگیرد، دستور میدهد، تعیینتکلیف میکند و حرف آخر را میزند.
این یعنی “جایگاهها حفظ شدهاند، اما کارکردها جابهجا شدهاند”؛ مدیر فقط ژست مدیریت میگیرد و معاون، بیآنکه پاسخگویی متناسب با اختیاراتش داشته باشد، عملاً سکان اداره را در دست میگیرد.
این مدل اداره کردن، نه نشانه نظم است، نه نشانه تفویض اختیار؛ بلکه یک “آسیب سازمانی خطرناک” است.
چون در سازمان سالم، تفویض اختیار یعنی مدیر مسئولیت نهایی را میپذیرد و معاون در چارچوب مشخص عمل میکند؛ اما در سازمان بیمار، مدیر عقب میایستد، معاون جلو میآید، و پرسنل بین این دو، قربانی ابهام، سردرگمی و بیاعتمادی میشوند.
وقتی حرف آخر را معاون میزند، اما پاسخگویی رسمی بر دوش مدیر است، عملاً یک شکاف خطرناک در ساختار شکل میگیرد.
کارکنان دیگر نمیدانند باید از چه کسی دستور بگیرند، به چه کسی اعتماد کنند، تصمیم نهایی را چه کسی گرفته و مسئول واقعی نتایج کیست.
در چنین فضایی، “دوگانگی مدیریتی” بهوجود میآید؛ و این دوگانگی، آرامآرام ستون فقرات سازمان را خم میکند.
پرسنل وقتی میبینند مدیر فقط در جلسات رسمی، عکسها، امضاها و مناسبتها حضور دارد اما تصمیمسازیها، انتصابات، فشارها، توصیهها و اعمال قدرت از کانال معاون انجام میشود، به این نتیجه میرسند که ساختار اداری از صداقت فاصله گرفته است.
این وضعیت، هم “اقتدار واقعی مدیر را از بین میبرد”، هم “جایگاه معاون را از حالت تخصصی و پشتیبان، به مرکز قدرت غیرشفاف تبدیل میکند”.
بدتر از آن، این سبک مدیریت باعث میشود فرهنگ سازمانی به سمت “باندبازی، ملاحظهکاری، چندصدایی و محافظهکاری” برود.
♦️کارمند نمیداند رضایت مدیر مهمتر است یا نظر معاون.
♦️کارشناس نمیداند گزارش را برای چه کسی تنظیم کند.
🔻رئیس واحد نمیداند در تعارض میان مدیر و معاون، از کدام خط باید تبعیت کند.
نتیجه چه میشود؟
سکوت، ترس، فرسودگی، بیانگیزگی و در نهایت افت بهرهوری.
سازمانی که در آن مدیر، مدیر نباشد و معاون عملاً در سایه فرمان براند، دیر یا زود دچار فرسایش درونی میشود.
◾️ مسئولیت بدون اختیار خطرناک است، اما “اختیار بدون مسئولیت خطرناکتر”.
مدیری که فقط ژست مدیریت میگیرد، در واقع نهتنها به جایگاه خود آسیب میزند، بلکه به کل مجموعه لطمه میزند.
چنین مدیری معمولاً در بزنگاهها سکوت میکند، در بحرانها عقب میکشد، در اختلافها پنهان میشود و در موفقیتها جلو میآید.
این مدل، بدترین الگوی رهبری اداری است؛ چون هم “اعتماد نیروها را نابود میکند”و هم “مرز مسئولیتها را مخدوش میسازد”.
از سوی دیگر، معاون هم نباید به کانون قدرت موازی تبدیل شود.
◾️معاون قرار است بازوی مدیر باشد، نه سایه سنگین بالای سر سازمان.
وقتی این مرز از بین برود، ساختار رسمی بیاعتبار میشود و مجموعه وارد بازیهای فرساینده درونسازمانی میشود؛ بازیهایی که هزینهاش را کارکنان میدهند و تاوانش را اربابرجوع.
🔻نداشته باشیم در ادارات و سازمانها مدیرانی که فقط عنوان دارند، اما اراده مدیریت ندارند.
🔻نداشته باشیم ساختارهایی که در آن معاون حرف آخر را میزند و مدیر فقط نقش تماشاچی محترم را بازی میکند.
سازمان سالم، یک فرمان دارد، یک مسئولیت روشن دارد، و یک پاسخگویی شفاف.
هرجا این وحدت شکسته شود، بینظمی، نارضایتی و بیاعتمادی جای آن را میگیرد.
و دقیقاً از همینجاست که سقوط آرام سازمان آغاز میشود.
💢بزودی مصداقی در حوزه مدیریتی ادارات و سازمان های شهرستان شیروان به این موضوع ورود خواهیم کرد …
💢 ما یک اندیشه ایم








دیدگاهتان را بنویسید