×
این غم، شریک دارد/ روایت آنها که بی‌منت، آغوش گشودند

تهران- ایرنا- برایم تعریف می‌کرد که آن مادر شهید به سر و صورتم می‌زد و می‌گفت به بچه من نگو شهید اما صبوری کردم. کمی بعد آرام شد، در آغوشش گرفتم. اول قبول نمی‌کرد و پس می‌زد؛ کمی بعد سرش را روی شانه‌ام گذاشت و صدای هق‌هق بلندش معراج شهدا را پر کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *