تهران- ایرنا- موشکها تمام شده بود، سربازی که زنده مانده بود با دستهای خاکی، چراغ قوه کوچکی را روشن کرد. اسم بچهها را صدا زد، اما صدایش مثل سنگی بود که در چاهی بیانتها میافتاد و هیچ صدایی نمیداد.
تهران- ایرنا- موشکها تمام شده بود، سربازی که زنده مانده بود با دستهای خاکی، چراغ قوه کوچکی را روشن کرد. اسم بچهها را صدا زد، اما صدایش مثل سنگی بود که در چاهی بیانتها میافتاد و هیچ صدایی نمیداد.
تهران- ایرنا- موشکها تمام شده بود، سربازی که زنده مانده بود با دستهای خاکی، چراغ قوه کوچکی را روشن کرد. اسم بچهها را صدا زد، اما صدایش مثل سنگی بود که در چاهی بیانتها میافتاد و هیچ صدایی نمیداد.
دیدگاهتان را بنویسید